در سایه ی عشق
چرا میذاری ندای درونت به مرز خودزنی و خودکشی برسه، بعد بهش توجه کنی؟ می میری زودتر بهش گوش کنی؟! هان؟ همه ش با پتک بزن تو سرش، همه ش بهش بگو خفه شه، بهش بگو میذاری برای بعد، برای یه فرصت بهتر، برای یه وقت خوب... از اول سال... از شنبه!... بعد از امتحانم... بعد از سر وسامون گرفتن شغلم... بعد از که فلان طور شد، بعد از که بهمان اتفاق افتاد... آخرشم می میری، در حالی که فقط یه انبان ایده بودی، بدبخت! ... پاشو!... یا آستین بالا بزن و شروع کن، یا فراموشش کن. ... «چرا باید افسوس کارهایی را بخورید که آسان بودند اما هرگز انجامشان ندادید؟ (بولیوو) »
نوشته شده در ۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت
٢:۱۱ ق.ظ توسط گل ناز نظرات () |
